Cry Emo
Please don't disturb
وقتی بهم گفتی که دیگه من رو نمی خوای... احساس کردم یه چیزی از روی صورتم روی پاهام ریخت ، فقط حدس زدم دارم گریه می کنم. ولی طبق عادت فقط لبخند زدم و باور نکردم که من رو نمی خوای. ولی وقتی دوباره تکرار کردی... شوری و نمناکی اشکام رو ، روی لبام مزه مزه کردم... هیچ وقت اشکهام اینقدر شور نبود... مخصوصاً اینبار... که با درد قلبم... همراه شده بود. نمی دونستم ممکنه یه روز قلبم اینقدر درد بگیره که برای آروم کردنش مجبور باشم اینطور گریه کنم... باید یه رابطه بین سوزش قلب با شوری اشکها باشه... چقدر خستم ...
نوشته شده در Thu 19 Apr 2007ساعت
4:23 PM توسط cry-emo| |
| Design By : Night Skin |


